و دیگر هیچ کس هم نبود بخوام حرفمو بهش بزنم
من تو زندگیم اشتباهات زیادی مرتکب شدم.توجیهشونم نمیتونم بکنم
یکی از بزرگترینشون حرف از این ور به اون ور بردن بوده.
همیشه بعدش پشیمون میشدم.خیلی زیاد.
حالا این بلا سرم که میاد میفهمم که چقدر بده و این ارو باید ترک کنم.
اما بدیش اینه که این بلا از طرف کسی سم اومده که یه زمانی به خاطرش خیلی سختی کشیدم.
بدیش اینه که یکبار دیگه هم از اون ادم خوردم و باز درس عبرت نگرفتم.
من کی یاد میگیرم که از تجربیات گذشته استفاده کنم؟
من کی یاد که به هر ادمی هر حفی رو نباید زد؟
من کی یاد میگیرم که وقتی یکبار از یه ادم ضربه دیدی.دیگه حواستو جمع کن؟
اما از همه اینها بیشتر انچه مرا داغون میکنه اینه که من اون همه وقت. وقتمو پای کی تلف کردم؟
و چرا؟چرا؟چرا؟و کاش اون موقع ها تصمیمی که میخواستم بگیرمو عملی میکردم.
هر کسی لیاقت دوستی را ندارد و من این را نمیفهمم.مگر انکه رم به سنگ بخورد.
دلم خیلی درد میکند.روحی و جسمی.عصبی که میشم اینطوریه دیگه
پی نوشت: میگذرد.فقط امیدوارم یادم نره
پی نوشت: میشه سوال نپرسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

