تبليغاتX
باغ مخفی - احساسات ناگهانی من

باغ مخفی

بارانی باید تا سرود دلتنگی پاک شود آی باران........

در این لحظه که از زور استرس و اضطراب تمام دست راستم درد میکند و به زحمت قادر به غذا خوردن هستم.

در این لحظه که حتی نوشتن آرامم نمیکند  وحتی گوش سبردن به هیچ اهنگی از اظطرابم نمیکاهددلم بدجوری هوس آغوش یک مرد را نموده است که با تمام وجود  لبهایش را ببوسم ودستش را دور شانه هایم حلقه زند( البته اگر خوش قیافه و خوش هیکل که باشد چه بهتر)

و چه بهتر که بعد نابدید شود. چون حس میکنم که این حس همین حالا و ناگهانیست و روزهای دیگر حتی حوصله حرف زدن با او را هم نخواهم داشت.

ولی در این لحظه بدجوری دلم هوس این چیز بی تربیتی را دارد.

دلم میخواهد همین دست راستم را توی دستانش بگیرد

موهایم را نوازش کند

و با انگشت سبابه اش روی بوست مضطرب صورتم دست بکشد.

دلم میخواهد انقدر لبهایش را ببوسم که و در آغوشش بگیرم که از حال بروم.

ببخشید دیگر دلم است تربیت و این چیزها حالیش نمیشود.

باید ادبش کنم میدانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 21:50  توسط بت همیشه عاشق  |