۲ .دیروز سیزده به در خیلی خوش گذشت. بعد از ۴ سال یک سیزده بدر حسابی داشتم و جاتان خالی کلی سبزه گره زدم.فک میکنید امسال شوور گیرم بیاد؟ها؟
۳ .درست دیروز صبح ساعت ۶ صبح به جای اینکه بیدار شوم وکارهایم را بکنم و به محل قرار برسم داشتم تصور میکردم که مادر و بدرم در یک تصادف مرده اند و حت روزهای بعد از آن را هم تصور کردم.کلی گریه کردم.دیشب هم بد خوابیدم. من رسما دیوانه ام.تا حالا بیش از ده دفعه مرگ مهتاب.بدر و مادرم. خودم و چند نفر دیگر را تصور کردم و گریه کردم.به نظر شما وضعیتم خیلی حاد است؟
۴ .من درس نخواندم و کلی اضطراب دارم.کلا یک اظطراب نافرمی راجع به آینده دارم.
۵ .قبلا ها خیلی حسودیم میشد به آنها که اکیبی میروند این و اونور خوش میگذرانند.حالا که خودم این اکیب را دارم. دلم یک اکیب میخواهد که اهل شعر و اینها باشند.بعد غصه ام میگیرد.من خیلی دیوانه ام نه.انگار همیشه باید از یک چیزی ناراضی باشم.
۶ . من بزرگ شده ام. ۲۳ سالم شده.من دارم بیر میشم زمان داره میگذره.یک روزی میرسه که من دیگه جوون نیستم. این خیلی غم انگیز و اعصاب خرد کنه.
۷ . یک روزی میشه همه دور و بریام میرن سر زندگیشون اما من عاطل و باطل موندم.میدونم.
۸ . اما دیروز خیلی خوش گذشت. چرا امروز اینجوریم نمیدونم.مدتها بود به این حالت دچار نشده بودم. کمککککککککک
۹ . همه اینها از عوارض مصرف شیشه است.( سام این را توی دهان من انداخته و شده تکه کلامم.الیاس میگفت اینو انداختی تو دهن دخترا .بعد مامان باباشون شاکی میشن.)
۱۰ . زاستی قرار است خط جمال آباد را من شیشه بخش کنم و خط ولنجک را هم مهتاب. کسی مشتری نسیت؟شیشه ها را هم توسط ساندویچ هایی که الیاس درست میکند بخش میکنیم![]()
۱۱ .من دلم اس ام اس میخواد
