جلال سمیعی پیشنهاد کرده بود تا از چیزهایی که بدم میاد ازشون را بنویسم تا سبک شوم. این هم لیست آن چیزها
1 .از مهمانی های خانوادگی اجباری که واقعا اعصاب مرا خرد میکند
2 .از مشاهده گشت ارشاد در خیابان
3 . از اینکه مادرم هی بگوید لاغر شده ای..چرا لاغر شده ای مشکلت چیست که لاغری...
4 . از اینکه استقلال مالی ندارم.
5 . از اینکه گاها آدمهایی به من کنایه بزنند هیچی حالیم نیست اما خودشان هم چندان.......
6 . از آدمهای مغرور و از خود متشکر
7 .از خوردن تخم مرغ آب پز نیم رو و.چیزهایی که تو مزه تخم مرغ را حس کنی.در درونشان
8 .از اینکه آدمهایی به شدت نافرم از من خوششان بیاید و من هم مجبور شوم یک جوری بهشان بفهمانم که خیییییییییییر
9 .از اینکه دوستانم روز تولدمو یادشون بره.
10 . از اینکه من روز تولد کسی رو یادم بره
11 .از روزهایی که مریضم
12 .وقتی کسی مخصوصا مادرم به من سرکوفت بزند آنهم سرکوفت یک سری موضوع بی اهمیت را
13 .از وقتهایی که آه در بساط ندارم
14 .از وقتهایی که مادرم سعی میکند سر از کارم در بیاورد و باور نمیکند که هیچ جریان خاصی اتفاق نیافتاده است.
15 .از اینکه نمیتوانم کلید اتاقم را داشته باشم
16 . از اینکه وقتی دلم گرفته و میخواهم گریه کنم هیچ جای پنهانی برای اینکار وجود ندارد مثل همین الان
17 .از اینکه وقتی از دست کسی ناراحتم یا کسی کاری میکنه که ناراحتم میکنه نمیتونم بهش بگم و فقط زجر میکشم
18 .از اینکه نمیتونم شبها با تلفون حرف بزنم.
19 . از روزهای پنج شنبه و جمعه و روزهای تعطیلی که عزاداری هستند
20 .از خودم وقتی که حوصله هیچ کاری را ندارم
21 . از اساتیدی که واقعا شایسته بودن در این مقام نیستند
22 .از وقتهایی که یک جنگ و دعوای حسابی توی خانه راه میافتد مخصوصا اگر یک طرف قضیه من باشم
23 . از یک سری گیر دادن های الکی . بیخود و اعصاب خرد کن مادرم به طور کلی
24 . از اینکه نفهمند شرایطم را و فقط اظهار فضل های منطقی تراوش دهند
25 .از دعوای مسافرها با راننده تاکسیها سر 100 یا 50 تومان
26 . از اینکه کودکان کار را در خیابان میبینم در حالی که باید در مدرسه باشند
27 .از یک سری آدم که فقط ادای روشنفکرها را در میآورند ولی به درونشان که وارد شوی حالت بد شود
28 . از یک سری خاطرات موذیانه که گاهی چسبیده اند بهت و ولت نمیکنند
29 .از اینکه مورد تعرض مردهای چشم چران و متلکهاشان واقع شوم
30 .از اینکه به جرم زن بودنم باید خانه دار باشم و خیلی از کارهای خانه انجام دهم تا آخر سر بگویند چه دختر کدبانویی........
31 .از وضعیت دانشکده و کمیته انضباطیش و نگهبان های جاسوس دانشکده
32 . از وقتهایی که به طور غیر عمدی کسی را ناراحت میکنم.
33 . ..........
1 .از مهمانی های خانوادگی اجباری که واقعا اعصاب مرا خرد میکند
2 .از مشاهده گشت ارشاد در خیابان
3 . از اینکه مادرم هی بگوید لاغر شده ای..چرا لاغر شده ای مشکلت چیست که لاغری...
4 . از اینکه استقلال مالی ندارم.
5 . از اینکه گاها آدمهایی به من کنایه بزنند هیچی حالیم نیست اما خودشان هم چندان.......
6 . از آدمهای مغرور و از خود متشکر
7 .از خوردن تخم مرغ آب پز نیم رو و.چیزهایی که تو مزه تخم مرغ را حس کنی.در درونشان
8 .از اینکه آدمهایی به شدت نافرم از من خوششان بیاید و من هم مجبور شوم یک جوری بهشان بفهمانم که خیییییییییییر
9 .از اینکه دوستانم روز تولدمو یادشون بره.
10 . از اینکه من روز تولد کسی رو یادم بره
11 .از روزهایی که مریضم
12 .وقتی کسی مخصوصا مادرم به من سرکوفت بزند آنهم سرکوفت یک سری موضوع بی اهمیت را
13 .از وقتهایی که آه در بساط ندارم
14 .از وقتهایی که مادرم سعی میکند سر از کارم در بیاورد و باور نمیکند که هیچ جریان خاصی اتفاق نیافتاده است.
15 .از اینکه نمیتوانم کلید اتاقم را داشته باشم
16 . از اینکه وقتی دلم گرفته و میخواهم گریه کنم هیچ جای پنهانی برای اینکار وجود ندارد مثل همین الان
17 .از اینکه وقتی از دست کسی ناراحتم یا کسی کاری میکنه که ناراحتم میکنه نمیتونم بهش بگم و فقط زجر میکشم
18 .از اینکه نمیتونم شبها با تلفون حرف بزنم.
19 . از روزهای پنج شنبه و جمعه و روزهای تعطیلی که عزاداری هستند
20 .از خودم وقتی که حوصله هیچ کاری را ندارم
21 . از اساتیدی که واقعا شایسته بودن در این مقام نیستند
22 .از وقتهایی که یک جنگ و دعوای حسابی توی خانه راه میافتد مخصوصا اگر یک طرف قضیه من باشم
23 . از یک سری گیر دادن های الکی . بیخود و اعصاب خرد کن مادرم به طور کلی
24 . از اینکه نفهمند شرایطم را و فقط اظهار فضل های منطقی تراوش دهند
25 .از دعوای مسافرها با راننده تاکسیها سر 100 یا 50 تومان
26 . از اینکه کودکان کار را در خیابان میبینم در حالی که باید در مدرسه باشند
27 .از یک سری آدم که فقط ادای روشنفکرها را در میآورند ولی به درونشان که وارد شوی حالت بد شود
28 . از یک سری خاطرات موذیانه که گاهی چسبیده اند بهت و ولت نمیکنند
29 .از اینکه مورد تعرض مردهای چشم چران و متلکهاشان واقع شوم
30 .از اینکه به جرم زن بودنم باید خانه دار باشم و خیلی از کارهای خانه انجام دهم تا آخر سر بگویند چه دختر کدبانویی........
31 .از وضعیت دانشکده و کمیته انضباطیش و نگهبان های جاسوس دانشکده
32 . از وقتهایی که به طور غیر عمدی کسی را ناراحت میکنم.
33 . ..........
+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 19:39  توسط دارکوب
|

