در کلاس زبان هستم و به غروب بارور شده از سرخی نگاه میکنم
همیشه از دیدن این غروب با آن رنگهای سرخ و نارنجی وحشی لذت
میبردم اما حالا به این فکر میکنم که نسیم سه هفته است نه این غروب
را دیده است نه طلوع را.این غروبها و طلوعها چه غمگینند.چه تلخند.
سر کلاس ارتباطات شفاهی به استاد میگویم نسیم را حذف نکنید
دربند است. استاد امیدوارست که نسیم تا آخر هفته آزاد شود.
امتحانات نزدیک است. ومن به این فکر میکنم که آیا امیدواری استاد
درست است؟دلم میخواهد به زودی ببینمت با روسری صورتی خوشرنگت
با لبخندت.کاش انصاف داشته باشند و آزادشان کنند............
آزادشان کنید.
همیشه از دیدن این غروب با آن رنگهای سرخ و نارنجی وحشی لذت
میبردم اما حالا به این فکر میکنم که نسیم سه هفته است نه این غروب
را دیده است نه طلوع را.این غروبها و طلوعها چه غمگینند.چه تلخند.
سر کلاس ارتباطات شفاهی به استاد میگویم نسیم را حذف نکنید
دربند است. استاد امیدوارست که نسیم تا آخر هفته آزاد شود.
امتحانات نزدیک است. ومن به این فکر میکنم که آیا امیدواری استاد
درست است؟دلم میخواهد به زودی ببینمت با روسری صورتی خوشرنگت
با لبخندت.کاش انصاف داشته باشند و آزادشان کنند............
آزادشان کنید.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 11:46  توسط دارکوب
|
