تبليغاتX
باغ مخفی

باغ مخفی

بارانی باید تا سرود دلتنگی پاک شود آی باران........

در چند روز گذشته به طرز عجیبی خسته و بی حوصله بودم.سه شنبه بود که دلم هوای کمی شادی و یا صحبت با کسی را داشت اما کسی را نمییافتم و یا اصلا حرفی انگار نداشتم.خلاصه که سرگردان در خیابانها راه رفتم

در حالی که بغضی نترکیده در گلویم مانده بود.کیسه  محتوی ظرف غذایم در دستهایم  و کیف سنگین کارم روی دوشم.

پاهایم درد گرفت اما بغض هنوز وجود داشت.

دلم هوای دریای شمال دارد. و یا جنگلهایش را

دلم هوای از ته دل خندیدن از سر سرخوش را دارد.

شاید که یادم برود که هر روز در روزمرگی بیشتر غرق شده ام.شاید یادم رود چه ظلکها که رفت بر من و مرمان کشوم.

اما نه مگر میشود 23 خرداد را فراموش کرد؟

صبح 7 صبح از خواب بلند شدم برای اماده شدن امتحان اف سی ای نتایج را توی تلویزیون دیدم و تشنج تمام بدنم را فرا گرفت.

قرص ارام بخش خوردم و امتحان دادم. از اموزشگاه که امدم بیرون دیدم موتور سوراران چماق به دست دنبال مردم کرده اند و انها را میزنند.

نه مگر میشود ان اتوبوس اتش گرفته در وسط میدان ولی عصر را فراموش کرد؟

مگر میتوانم فراموش کنم که وسط خیابان گیر کرده بودم و مردی مرا به خانه رساند در حالی که به شدت ترسیده بودم و او با ناراحتی میگفت خانم نترسین من که خفاش شب نیستم.و من دیگر باور نداشتم که ادمهای خوب هم پیدا میشوند.

مگر میشود فراموش کنم که مردی توی اتوبوس گفت مطمین باشین همه سرو صداها تا دو روز دیگر میخوابد و حالا ما فقط 50 کشته و هزار زندای در زندان و هزاران خانواده نگران داریم.

نه ...........ان روز تازه اغاز راه بود و ما هیچ یک خودمان هم باور نداشتیم و من شکهای دختر جوان را توی اتوبوس فراموش نمیکنم.

اف سی ای را هم قبول شدم و باورم نمیشود که دو ماه گذشت.درست دو ماه از ان روز گذشت

باورتان میشود درست دو ماه گذشته است.

دلم هوای دریای شمال را دارد بسیار بسیار.............

همین یک دانه شعر مرا عاشق کارهایش کرد


منبع: اعتماد ملی

بر آب‌ها دست مي‌كشم
بر پوست درختان
بر سنگ‌ها، صخره‌ها، علف‌ها
بر آن چيزها كه در خيال من است و
اكنون اينجا نيست
پاهاي ورم‌كرده‌را
بر كف سيماني مي‌سايم
لكه‌‌هاي خون را
از جداره ناخن‌ها بيرون مي‌كشم
و چهره از ياد رفته‌ام را
در پياله‌اي آب مي‌نگرم
كه در خاطره‌هاي من هست و
اكنون اينجا نيست
بايد به ياد بياورم چهره خود را
بايد به ياد بياورم صداي زنم را
بايد با دخترم براي راهپيمايي فردا قرار بگذارم
بايد زير و بم صداي كسانم را مرور كنم
بايد اين خرچنگ را از گلوي خودم بردارم
بايد حنجره‌ام را از اين كرختي خلاص كنم
بايد آواز بخوانم، فرياد برآرم، جيغ بكشم
بايد در اين مربع كوچك
تا مي‌توانم ضربدر (×) بزنم
بايد نام خودم را
نام كسانم را
نامه دخترم، زنم، پسرانم را
بايد نام بقال محله، خيابان‌هاي شهر،
پارك‌ها، كوچه‌ها، كافه‌ها، كتابفروشي‌ها
بايد تمام نام‌هاي روبه فراموشي را
روزي هزار بار تكرار كنم
بايد به ياد بياورم «من»‌ام را
بايد به ياد بياورم لبخندم را
بايد به ياد بياورم ليوان را، ملافه‌را،
چاي صبح را، نان برشته را
كتاب را، روزنامه را، خودكار را
بايد به ياد بياورم
بايد به ياد بياورم
من انسانم
تكرار مي‌كنم شلاق تكرار مي‌كنم شلاق
انسان
شلاق
انسان
شلاق
انسان
من انسانم!
بايد به ياد بياورم!

10/5/1388حافظ موسوی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 13:1  توسط بت همیشه عاشق  | 

نترسون باغ و از گل نترسون سنگ و از برف نترسون ماه و از ابر نترسون کوه و از حرف نترسون بيد و از باد نترسون خاک و از برگ نترسون عشق و از رنج نترسون ما رو از مرگ

نه تير و دشنه نه دار و زندان ستاره ها رو از شب
نترسون

چه ترسي داره بوسه بر لب خونين آزادي ؟

چرا وحشت کنم از عشق چرا برگردم از شادي !

از اين خاموش تا خورشيد چه ترسي داره پل بستن

از اين سرچشمه تا دريا خوشا شکستن و رستن
نترسون عاشقا رو از این کولاک تاراج

به خاک افتادن از عشق پرو بال به معراج

نه تير و دشنه نه دارو زندان ستاره هارو از شب
نترسون

کجا پروانه ترسیدن حریر شعله پوشیدن

کجا شبنم هراسید از شراب نور نوشیدن

از این شب کوشه خاموش از این تکرار بی رویا

سلام ای صبح آزادی سلام ای روشن فردا
نترسون باغ و از گل نترسون سنگ و از برف نترسون ماه و از ابر نترسون کوه و از حرف نترسون بيد و از باد نترسون خاک و از برگ نترسون عشق و از رنج نترسون ما رو از مرگ

نه تير و دشنه نه دارو زندان ستاره هارو از شب
نترسون
............................................................................................
پی نوشت: 160 نفر از هموطنانمان در حادثه سقوط هواپیما از میان ما رفتند از میان انها تمامی جوانان جودو کارمان که میتوانستند افتخار افرین باشند و نماینده مجلس ارامنه  که روانپزشک بسیار حاذقی بودو عبدی یمینی که هنر مند است را از دست دادیم. در ارمنستان و ترکیه عزای عمومی اعلام شد اما مسوولان ایران عزای عمومی اعلام نکردند هیچ دست از ارباب روسی شان نمیکشند.کاش انها که هنوز فکر میکنند حکومت ایران دست نشانده و بنده امریکا و انگلیس نیست و این یعنی پس جوانان مملکت را هم کشت عیب ندارد با خود فکر میکردند ایا واقعا میدانند در ان پشت پرده چه خبر است/
و من نمیدانم این فغان و فریاد از اینهمه ظلم را به درگاه چه کسی باید برد

پینوشت دوم:این لینک تلخ حرفهای مادری که پسرش بوسیله دیکتاتورها از بین رفت را بخوانید
اما این لینک را که دیدم کمی شاد شدم

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 13:23  توسط بت همیشه عاشق  |