تبليغاتX
باغ مخفی

باغ مخفی

بارانی باید تا سرود دلتنگی پاک شود آی باران........

گرچه من به شدت سرخورده ناامید و نگران هستم

اما این خشم چند روزه را از یاد نخواهم برد

و ما همه از هر عقیده و مسلک و باور یادمان نخواهد رفت انچه در این چند روز رفت و میرود

من ندا را که دیروز کشتید که به نظر میرسید هم سن و سال من باشد یادم نخواهد رفت

ما باتوم هاتان را از یاد نخواهیم برد

ما انها را که کشتید از یاد نخواهیم برد

من جمعیت عظیم امیدوار دوشنبه چهارشنبه پنجشنبه را از یاد نخواهم برد

هیچ کس از یاد نخواهد برد

و تو ای ظالم ای دیکتاتور یادت باشد که این روزها در حافظه همه ما و تاریخ این کشور ثبت شده است

یادت باشد که از هر مقام و مسلکی که باشیم یادمان نخواهد رفت که تو .شمایان بنده دیکتاتوری و ظلم هستید و نه هیچ چیز دیگر

و آن خدایی که شما میپرستید یا دروغ است یا از جنس خدای ظالمان و

ما ان خدا را نه باورر داریم و نه میپرستیم

و حتی اگر خدایی نباشد

در طول تاریخ هیچ ظالمی باقی نمانده تا به ابد

همه تان رفتنی هستید و با خفت و خواری خواهید رفت

گیرم که میبرید

گیرم که میکشید با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟

دیکتاتورها بدانند هر چه قدر که قدرت با انهاست با ما صداقت و راستی و حق است

حالا نامش را میخواهی بگذار خدا.میخواهی بگذار قانون نانوشته طبیعت

که به هر حال با ماست

و شما به هر حال شکست خورده اید.

و خودتان هم خوب میدانید

طنابی که به ان چنگ زده اید

از همان اول هم تقلبی بوده

یادت باشد.یادتان باشد یادمان نخواهد رفت

پی نوشت : هی صدای موتور می اید توی کوچه های اطراف خانه من و ایضا اطراف خانه دوستم.  9 شب به بعد.تو چه قدر ترسویی دیکتاتور.چه قدر دل ادم میتواند بالقوه و بالفعل برایت بسوزد

پی نوشت بعدی:یعنی هنوز خدا هست؟هنوز دعا کنیم؟هنوز؟دلم گرفته عجیب.تلویزیون دیکتاتور خودش گفته دیشب 10 نفر کشته شدند.تو این چند وقت چه قدر ادمها کشته شدند؟کاش یک سری از ناظران ساکت یک غیرتی نشان میدادند یک زمانی.



+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 20:0  توسط بت همیشه عاشق  | 

فقط اینجا اینارو نوشتم  چون که بعد تمام اشکهایی که ریختم و جیغ هایی که زدم باز هم اروم نشدم

و دیگر هیچ کس هم نبود بخوام حرفمو بهش بزنم

من تو زندگیم اشتباهات زیادی مرتکب شدم.توجیهشونم نمیتونم بکنم

یکی از بزرگترینشون حرف از این ور به اون ور بردن بوده.

همیشه بعدش پشیمون میشدم.خیلی زیاد.

حالا این بلا سرم که میاد میفهمم که چقدر بده و این ارو باید ترک کنم.

اما بدیش اینه که این بلا از طرف کسی سم اومده که یه زمانی به خاطرش خیلی سختی کشیدم.

بدیش اینه که یکبار دیگه هم از اون ادم خوردم و باز درس عبرت نگرفتم.

من کی یاد میگیرم که از تجربیات گذشته استفاده کنم؟

من کی یاد که به هر ادمی هر حفی رو نباید زد؟

من کی یاد میگیرم که وقتی یکبار از یه ادم ضربه دیدی.دیگه حواستو جمع کن؟

اما از همه اینها بیشتر انچه مرا داغون میکنه اینه که من اون همه وقت. وقتمو پای کی تلف کردم؟

و چرا؟چرا؟چرا؟و کاش اون موقع ها تصمیمی که میخواستم بگیرمو عملی میکردم.

هر کسی لیاقت دوستی را ندارد و من این را نمیفهمم.مگر انکه رم به سنگ بخورد.

دلم خیلی درد میکند.روحی و جسمی.عصبی که میشم اینطوریه دیگه

پی نوشت: میگذرد.فقط امیدوارم یادم نره

پی نوشت: میشه سوال نپرسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 11:39  توسط بت همیشه عاشق  |