تبليغاتX
باغ مخفی

باغ مخفی

بارانی باید تا سرود دلتنگی پاک شود آی باران........

 

سرمستانه با غروري درهم شكننده لحظه اي شايد نه چندان دراز نگاهي كردي و سپس بي هيج كلامي زهري آتشي و يا حتي نفرتي دور شدي دور... .دور...

آنقدر دور كه نه لبهايم را توان پرسشي ماند و نه دستانم را توان تمنايي

قلبم شكست.......

 سخت تر از آن چه بيش از آن شكسته بود

سخت تر از روزي كه جرقه هاي سيگارت پوست دستم را خراشيد

توهين بار تر از ان شب كه چشمان دوست داشتني ات در انتهاي همه  لذتها .....همه اوج ها ......سخاوتمندانه دروغ هديه كردند

و شكننده تر از ساعتي كه تمامي اوهام مرا با مهارتي وصف ناپذير در ميان هجاهاي بزدلت ريشخند كردي

نفرين! نفرين!تو به اسفل السافلين سقوط خواهي كرد

نفرين!نفرين! تو به اعماق تمامي عميق ها پرت خواهي شد

هرچه مي خواهي پوزخند بزن از قداست من چيزي بر جاي نيست

جاي ان را حماقتي شيرين فرا گرفته است

تا از ميان هنجره اي وحشي اين حروف نفرت انگيز تا كرانه ابي طنين انداز شود

كسي چه ميداند شايد ابرها هم از خواب بپرند

واي واي نكند از ان بايين هم صدايت به گوشم رسد

و تو اي حیله گر ابدی پوزخند زدي زوزه سگ شنيدن هم عرضه مي خواهد

آخ.....قلبم شکست

پی نوشت: تقدیم به دو نفری که بهشون اعتماد کردم اما لیاقتشو نداشتند

پی نوشت 2 :فک میکنم بهتره جمله یکی مونده به آخر حذف شه  اما فعلا که احساسات منو به خوبی بیان کرده

پی نوشت 3 :این لزوما یک شعر مربوط نیست.بلکه شعریست که چند سال پیش گفته شده (توسط بت همیشه عاشق که بعدش شد دارکوب)

و چون دلم میخواست احساساتم را اینجا بالا آورده باشم اینجا گذاشتم

پی نوشت 4 :اگر آنهایی که شعر بهشان تقدیم شده ناراحت شوند من بسی خوشحال خواهم شد

پی نوشت 5 :ممکنه از شعر خوشتون نیاد منم معتقد نیستم یک اثر ادبیه ولی دوستش دارم پس احترام شعرمو حفظ کنید

پی نوشت 6 :لطفا سوال نفرمایید متشکرم!                                  

                                     

                                                       


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 20:58  توسط بت همیشه عاشق  | 

از تنهایی به خودم میپیچیدم و هی به همه اس ام اس میدادم تا شاید جوابی بیاید و من کمی آرام شوم

البته تنهایی همه را اینقدر اذیت نمیکند اما نمیدانم مرا چرا اینقدر اذیت کرد

ساعت به ساعت موبایلمو چک میکردم تا شاید اس ام اسی باشد شاید زنگی اما دریغ.......

از اعتراف به اینهمه بیچارگی نمیترسم نه

یادم میآید یک شبی از کلاس زبان بر میگشتم سردم بود و دلم آنقدر گرفته بود که به زحمت جلوی خودم را گرفته بودم تا های های گریه نکنم

نمیدانم چه شد که یاد یک سری خاطره در پس ذهنم افتادم یاد  یک سری آدمهایی که حالا نبودند و من دلم برایشان تنگ بود

با خودم فکر کردم اگر میدانستم فردا میمیرم حتما به خیلی ها میگفتم دوستشان دارم و دلم برایشان تنگ شده

با این وجود نمیخواستم خیلی چیزها و خیلی آدمها برگردند میخواستم مثل یک عکس خوشگل باشند که هر وقت دلت خواست نگاهش کنی و بخندی و شاید کمی گریه کنی و یک احساس هایی بهت دست دهد که هنوز هم از توصیفش عاجزم

به خیلی ها اس ام اس دادم که اگر فردا روز مرگتان بود و شما میدانستید چه میگفتید به دوستانتان و بقیه

جوابها مختلف بود و جواب من همان بود که بود دلم خیلی برایتان تنگ شده است

من دلم یک soulmate  میخواست که همیشه همیشه در کنارم باشد کنار خنده ها و شادی هایم

مهتاب گفت بالاخره پیدا میشود شاید ماه اول نه شاید ماه دوم نه اما ماه سوم بالاخره یکی هست مطمین باش

و من آنقدر دوستش داشتم که میخواشتم بغلش کنم و به خودم نهیب زدم هی دوست به این خوبی داری پش دیگه اینقدر ناله نکن

بعد بارها مثل افراد دیوانه به مرگ افرادی که دوست داشتم فکر کردم و زار زار گریه کردم دیگر به مهتاب نگفتم این را چون میزد توی گوشم که به جای اینکه فکرهای خوب بکنی نشستی مرگ مرا تصور کردی دختره ......؟

آن روزها آنقدر تنهایی رخنه کرده بود که روزی دو ساعت مادری را با او مثل سگ و گربه یا مودبانه ترش کارد و پنیر بودم بغل میکردم و میگفتم نوازشم کند میخندید و میگفت کمبود حس لامسه پیدا کرده ای

راست میگفت مدتهاست دلم میخواهد کسی تمام وجودم را در آغوش بگیرد ببوسد و نوازش کند

هفته قبلش به گودو گفتم خداحافظ.........راستش همانی بود که میخواستم اما تنهاییم را پر نکرد و من رهایش کردم

و خودم مدتها بود انگار در یک خلا غم انگیز سرما و تنهایی رها شده بودم

گله داشتم که چرا کسی حالم را نمیپرسد.گله داشتم که چرا برای کسی مهم نیستم

خب به حق و یا بیشتر نا حق پر گله بودم دیگر........

زنگ میزدم به علیرضا که برویم بیرون شاید وجه اشتراکی نداشتیم اما تنها کسی بود که مرا میخنداند و فکرم را میبرد به سویی دیگر

با بچه های کلاس زبان میرفتم بیرون و ذرت میخوردیم خیلی پول نداشتم اما خب لااقل احساس میکردم 4 تا ادم دور و برم هستند

و بالاخره توی تله تیاتر خرده جنایتهای زناشویی انجایی که فروتن گفت اگه بمیرم هم میخوام به دست تو باشه

زار زار گریستم زیرا که مدتها بود کسی این حرفها را به من نگفته بود

و حالا حتی اگر باز هم کسی باشد که این حرفها را بزند که زنگ بزند و زنگهایش خوشحالم کند یکی از همانهایی که مدتهاست دلم برایش تنگ شده است

من فرار میکند.دلم نمیخواد قاب عکسرا بشکنم نمی خواهم اصلا عکس جدیدی داشته باشم

من معتاد به نوستالزی هستم نه فلسفه بافی نمیکنم اما عین حقیقت است

توی مغزم با سرنگ فرو کرده ام که دیگر هیچ چیز هیچ چیز دوباره آن نخواهد شود که بود. که باید صمیمانه عکسهای قدیمی را دوست داشت که باید باور کرد آنروزها تمام شد...تمام و دیگر هیچ وقت خدا روی کره زمین لااقل به ایجاد نخواهد رسید خیلی چیزها نمیشود مگر معجزه رخ دهد

فروغ راست گفت که آن روزها رفتند

آن روزهای خوب

آن روزهای سالم سرشار

و باور کنید یا نه.......نه به پوچی رسیده ام نه افسرده ام..........من فقط دلم میخواهد همان عکسهای قدیمی را داشته باشم و بس

و از من به شما یک توصیه  توصیه ای که یک روز به تامیلا کردم و انگار یکی داشت این حرفها را به خودم میزد تمام آ لحظات آدمها اگر ازارتان دادند رهایشان کنید.....فراموش کنید.بگذرید.......یا لااقل سعی کنید کمتر به آنچه بود و چرا و چراها فکر کنید تقصیر خودشان نیست زخمها و آسیبهایی را که در روحشان مسکن گزیده بود نتوانستند رها کنند و دور بریزند مگر بر روی شما و احساساتتان و اگر اینگونه کردند چون جور دیگری بلد نبودند جور دیگری نمیدانستند یادشان نداده بودند و تو چه دانی که او خود از زخمهای درون روحش چقدر خسته است که اگر خستگی اش را درک کنی خواهی بخشید و او چه داند که چه کرده است با تو و روحت که دست خودش نبود

که اگر میدانست و حس میکرد با تمام وجود    نمیکرد انچه همه آزار بود و آزار

اما یادت هم نرود که آدمهای آسیب دیده خطرناکند

پی نوشت: برای درک بهتر فیلم آسیب یا تخریب(damage) دیده شود. با بازی زولیت بینوش و جرمی آیرون

پی نوشت : خودم هم هنوز یکسی را نتوانستم ببخشم گرچه بیچاره ای بیش نیست. بیماری که به کمک احتیاج دارد و گله از بیمار  را چه سود که سرتاسر حماقت است اما سعی خودم را خواهم کرد و واگذار میکنم به دنیا که بفهماند به او سوزش اینهمه آزار را.........دعا کنید بالاخره بتوانم   

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 23:44  توسط بت همیشه عاشق 

این روزهایی که میگذرد من نصف روز را خوابم و بعدش هم بیحوصله ام......

این روزها من اصلا درس نمیخوانم

این روزها من عاطل و باطل شده ام

نمیدانم چرا؟

کسی میداند؟

از اینهمه بیهودگی خسته ام

اما دلم میخواهم همش بخوابم

انگار که کوه کنده باشم

چرا حال من بد است

چرا درس نمیخوانم

پس فردا جواب بقیه را چی بدهم که هیچی قبول نشدم

اصلا هیچکی منو دوس نداره

روز قبل مرگم هم خواهم گفت میخواهم بخوابم

خوب حالا کسی دلش به حالم بسوزد دیگر............

پی نوشت:یک سری جلسات روانشناسی میرفتم که قرار بود تویش از حسادتهایم بگویم اما حالا میخواهم بدون سانسور بگویم که

حسودیم میشود به شما که همراه همیشگی تان را بالاخره پیدا کردید

حسودیم میشود به شما که یک عالمه دوست دارید و شاد هستید

حسودیم میشود به شما که هر روز که از خواب بلند میشوید غصه تان نمیگیرد که یک روز دیگر شروع شده

حسودیم میشود به عکسهاتان که کنار هم صمیمی شاد و خندانید

حسودیم میشود به تو که همیشه کسانی هسند حالت را بپرسند و حواسشان همیشه بهت هستند و.......

حسودیم میشود به شما که لااقل کسی دوستتان دارد

حسودیم میشود به شما که هر روز برایتان کلی کامنت مو اس ام اس میاید

حسودیم میشود به شما که لااقل کسی گاهی دلش برای شما تنگ میشود

مهتاب.....علیرضا.....تامیلا.......سوگند.........محمد علی عابد........آرزو........سولماز......و همه بچه های دانشگاه که موارد بالا شامل حالتان میشود من حسودیم میشود به شما.................خیلی زیاد



+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 19:22  توسط بت همیشه عاشق  | 

شب یلدای ما هم گذشت

یعنی که طولانی ترین شبها هم پایانی دارند

یعنی که غمهایت هم پایانی  دارند

یعنی طلوعی زیبا همیشه منتظر است جایی

یعنی که شب هم زیباست

فقط کافیست جای دیگری بایستی

با تمام خاطره های این شب

با تمام حرفها و لحظات تلخ و شیرینش

گذشت و زمستان آمد

زمستانی دیگر

لحظات جدید

با آدمهایی نو

با دنیاها و حرفهاشان

 و ای تو که آن بیرون ایستاده ای در میان سرما

با حسی از تنهایی و پیری(1)

مرا حس کن

 و ای تو

که در چشمانت رازی ست

با من بیا

و ای تو

با چهره غمگین از شکست یک عشق (2)

با من بیا

تا انتهای تمام تنهایی و دلتنگی

بیا تمام خاطره را ورق زنیم و بخندیم و گریه کنیم

و بخندیم و گریه کنیم

و گریه کنیم و..........

حالا آرام میشویم و به استقبال زمستان میرویم

خیلی از آنهایی که اهلی کرده بودیم تقلبی بودند

رهایشان میکنیم

با تمام غمها و هر آنچه متعلقاتش هست

و میرویم به سوی برف و سرما و خودمان

و تولدی دیگر



1 :برگرفته از شعری انگلیسی با عنوان hey you

2 : برگرفته از آهنگ گروه زیر زمینی که آهنگ hey you را کاور(cover

کرده  است.


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:7  توسط بت همیشه عاشق  |