تبليغاتX
باغ مخفی

باغ مخفی

بارانی باید تا سرود دلتنگی پاک شود آی باران........

این مطلب را  برای مطلب اخیر وبلاگ سولماز عزیز مینویسم

نه سولماز این درد را طور دیگری بگو

بگو که کودک ترسیده است اما حرف نمیزند

بگو که میترسد از خانه ...از کوچه . حتی از کوچه کنار مدرسه اش

اما حرف نمیزند.. تنها با خودش چیزی که درونش بیتاب است جرو بحث میکند

نه این درد را طور دیگری بگو گل آبی کوچک

بگو که پر از چرا هاست و جوابی ندارد و سرش درد میکند

بگو که دیگر توی کوچه بازی نمیکند

بگو که حمام که میرود بدش میاید از خودش و اما حرف نمیزند

دلش نمیخواهد  پارکینگ یا زیر زمین برود  اما  مجبور است و میترسد و  حرف نمیزند

تنها دلش نمیخواهد به خانه برود اما حرف...............

حالا بزرگ شده است و هنوز حرف نمیزند

میتر سد از دستها و از تن خودش و از خاطرات

حرف نمیزند اما با خودش دعوا میکند

اما نه بیا داستان را طور دیگری پایان بریم

بیا کودک را بغل کنیم نوازش کنیم

بگوییم که حرف بزند

به اندازه تمام سالهایی که قلبش لرزید

از خیلی چیزها ترسید

به خاطر تمام روزهایی که بازی نکرد حوصله اش سر رفت اما حرفی نزد

به خاطر تمام تنهایی اش

اعتماد ترک خورده و چرا های بی پایانش

بیا وادارش کنیم که حرف بزند

از خاطره بگوید که پاک نمیشود

بیا بعد تمام حرفهایش را چال کنیم

تمام خاطره را

بیا بعد به او بگوییم دیگر تمام شد

تمام شد و دیگر شروع نمیشود

نه این درد را طور دیگری بگو سولماز

به یک نفر نه به هزاران نفر

طور دیگری که همه بشنوند

قصه دستها و تنهایی و ترس و انزجار را طور دیگری بگو

بیا با کودک راه برویم تا خانه برویم و بعد

قربانی را آنجا جا بگذاریم و حالا

این کودک است که میخندد

نه سولماز این درد را طور دیگری بگو

قربانی را کنار خانه جا بگذار

و نفرت را پاک کن و جایش همه آنچه که هست را فریاد بزن

به همه حتی اگر که گوشهاشان را بگیرند

ببین که کودک حالا دارد میخندد

ببین که دیگر نترسیده است

دارد بازی میکند . ببین که دیگر قربانی نیست

بیا دستهایش را بگیر

بیا با هم آنقدر بدویم که از نفس بیفتیم

ببین که خانه هتوز هست کودک به خانه رفت دستها محو شدند و او حالا عروسکش را با آرامش در آغوش  گرفته است

نه این درد را طور دیگری بگو سولماز

طور دیگری که قربانی جا مانده باشد

حرف میزند خوشحال است و بی هیچ کینه ای آنقدر  کوبنده میگوید که همه خاطره آب میشود

آنقدر تند و بران که همه دستهایی که نباید تکه تکه شود

طور دیگری که کودک فردا ها دیگر هیچ وقت دیگر هرگز نترسد و تنها نباشد

بی هیچ کینه و دردی بی هیچ خشمی اما آنچنان خروشان که همه آنهایی که باید محو شوند

بی هیچ لرزشی بی هیچ نفرتی... با اعتماد کامل

بگذار توی چشمایت بخواند که قربانی جا مانده است

نه این درد را طور دیگری بگو

قربانی سالها پیش مرده است

آنکه که میگوید زنیست  شاد و استوار اما با کلامی که میکوبد

بگذار که این را توی چشمهایت ببیند

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 15:50  توسط بت همیشه عاشق  | 

سه گانه زندگیم را خواسته بود فرانک
اولینش فیلم و تیاتر است که دست از سرم برنمیدارند و من دست از سرشان بر نمیدارم
دومینش شکلات و ذرت محبوب ترین خوراکی های من هستند
سومینش تفریح گردش و کوه است با دوستانی شاد و اهل مسافرت و گردش
اما ضلعهای دیگری نیز هستند مانند شعر  وکتاب  و آدمها......آدمها که خیلی وقتها دلم میخواهد درکشان کنم
کودکان که خیلی وقتها دلم میخواهد کمکشان کنم تشرایط زندگیشان بهتر شود
و دوستانم آنها که مانده اند و پاک نشده اند که بهترینها را برایشان آرزو دارم
و مادرم که نمیخواهم توضیحی بدهم چون خصوصیست اما بخش مهمی از زندگی من است
 و تو یی که روزی قرارست بیابمت و شریک لحظه هایم شوی تویی که نمیدانم چند بار باید درد بکشم تا بیابمت
چیزی که در زبان انگلیسی  
soulmate خوانده میشود شاید همین نزدیکی باشی و من نمیبینمت که البته خدا عالم است
و یادم رفت که بگویم خدا هم ضلعیست برای خودش گاه پاک میشود و گاه با مداد ب 5 طراحی پر رنگ پر رنگ
و یک چیز دیگر هم هست  تولد که همیشه به همه آدمها  تبریک میگویم زاد روزشان را مگر آنکه که دیگر خیلی  سخت پاک شده باشند زیرا که تنها و بزرگترین معجزه است به اعتقاد من
دعوت میکنم از همه آنها که به وبلاگم سر میزنند از سه گانه و چند گانه زندگیشان بنویسند و مرا نیز با خبر سازند
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 18:55  توسط بت همیشه عاشق  |