امروز روز تولد من است
بله امروز روز تولد من
است
میخواهید تبریک بگوئید؟
بهتر است صبر کنید
درست 3 روز پیش کیف
پولم با گواهی نامه ام و کارت ملی ام و تمام پول توجیبی ای که داشتم دقت کنید
با تمام پول تو جیبی ای که داشتم! به دلایل نا معلومی گم شد! به این دلیل نا
معلوم که در روز واقعه من اصلا کیف پولم را از کیفم در نیاوردم و تازه خود
کیفم هم توی ماشین دوستم بوده تمام مدت!!!!!!!! به هر حال کیف پولم حتی توی
ماشین دوستم هم نیفتاده بود و واقعا معلوم نیست چه طور آب شده و رفته زیر
زمین؟
امروز که روز تولدم بود با شادی تمام داشتم به اصطلاح خودم خومو
خوشگل میکردم از خانه بیرون امدم که دوستم زنگ زد
گفت تصادف کرده و ماشین
خودش و چند ماشین دیگر داغون شده!!!!!!!!!!! و تازه کسی که باهاش تصادف کرده
هیچ مدرکی همراهش نبوده و حالا باید تا شب منتظر باشه تا کارا انجام
بشه
فکر کردم شوخی میکنه !!!!!!!!!!!
اما جدی میگفت
حالا واقعا
نمیدانم چرا تمام اینها باید با هم و درست روز تولدم اتفاق بیفتد وهمین طور
اینکه چرا روز تولد خود دوستم که ماه گذشته بود من باید بدترین دعوای عمرمو
با مامانم داشته باشم؟< و تمام برنامه ریزی که واسه بیرون رفتن کردیم به
هم بخوره و چرا باید دقیقا دو روز قبل یک دعوای وحشتناک دیگر با
تمام جوانب وحشتناک قابل تصور پیش آمده باشد وهمان روز تولد یکی
دیگه از دوستام هم تصادف کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟/.......
شما نظری دارید؟
راستی توی زندگیتان دیده اید کسی روز تولد به این مزخرفی داشته باشد؟ اگر
سراغ دارید بگوئید به من ای میل بزند چون میخواهم بفهمم فقط منم که به
شدت و با عمق تمام احساس بدبختی بهم دست داده؟
عجب این زندگی حوصله ای
دارد الان وقت شوخی نبود. بود؟با این حرف آیدا در حال حاضرکاملا موافقم
.البته خودم به این نتیجه رسیدم که اصلا قرار نیست روز تولد آدم به آدم خوش
بگذرد و اصلا قرار نیست روز تولد یک روز خوبی باشد هر کس قبول ندارد با من
تماس بگیرد.
پی نوشت:این داستان واقعیست
پی نوشت 2: احساس میکنم من
الان هری پاترم وقتی که توی خانه دورسلی ها زندگی میکرد و روز تولد ش جوراب
کهنه هدیه میگرفت ولی آخه آخرش اون هری پاتر معروف و محبوب شد و
من هنوزیه دارکوب گمنام بیشتر نیستم
پی نوشت ۳ : قبلا فکر میکردم تولد یک انسان قشنگترین و بهترین
واقعه ای است که میتواند اتفاق بیفتد الان دیگه همچین چیزی فکر نمیکنم
پی نوشت۴: امروز به مامانم با ذوق تمام گفتم قراره برم بیرون حالا نمیدانم
چی باید جواب سوالهای بی پایانی رو که ممکنه به مغز یک مادر خطور کنه
بدم من کمک میخواااااااااااااااام
پی نوشت۵:امروز یک فیلم دیدم که توش همش سر یه دختره بلاهای مختلفی میامد
و دختره با تمام وجود جیغ میکشید.و موهاشو میکند واقعا خیلی دلم
میخواد منم میتونستم الان چنین واکنشی نشون بدم
پی نوشت۶ : تازه الان یادم افتاد که به دلایلی شبیه حفظ امنیت ملی مجبور
به خودسانسوری شده ام و همه جنبه های فاجعه را ننوشتم!اما یکی دیگش اینه
که یکی از دوستام اصلا امروز تولدمو تبریک نگفت 
پی نوشت۷:کسی میدونه چرا من به جای گریه دارم هر چی تو یخچاله میخورم و
تصمیم دارم به تماشای فیلمهای کمدی بپردازم؟اونم در حالی که باید کلی کار
ناتمام را به اتمام برسانم؟؟؟
پی نوشت ۸:یکی سوالای منو جواب بده
پی نوشت ۹:بعید میدونم دیگه متنی بنویسم که اینهمه پی نوشت داشته باشه و
اینهمه هم بی نمک و بی محتوا باشه!
پی نوشت ۱۰: من ۲۱ ساله شدم!